داستانک

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد

 
 

 

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 
 
 

یک دانشمندعمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 
 

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 
 
 

یک یوگیست به او گفت : این چاله وهمچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

 
 

یک پزشک برای او دوقرص آسپرین پایین انداخت!

 
 

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 
 
 

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

 
 

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

 
 

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 
 

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

 

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند. جرج برناردشاو


 

/ 0 نظر / 5 بازدید