معنای اسارت این است

افتادن در زندان تنهایی

قدم زدن در سلول بی کسی

و ناخن کشیدن بر دیواره ی سرد غرور


در اسیری ،سکوت هم صدایی دارد

صدایی که دوستش داری

صدایی که هیاهو نیست.

ولی....

 پر است از فریاد.....


لحظه ها همه نالانند....

از نگاههای بی رمق اسیر

از گامهایی که  دیگر لزران شده اند

از موهایی که دیگر رنگ به چهر ندارند


باز شوید ای درهای هزلران سال خفته

ای  دژهای ننگ و نفرت

ای  پیچکهای هرز ....

باز شوید....


نوای آزادی ، میشکافد دیواره ها را

برمیدارد میله های سرد تهی را

و میشکند سکوت مبهم تنهایی را

 

تقدیم به تمام کسانی که در تنهایی خود اسیرند و بالهایشان قدرت پریدن در آسمان

محبت را ندارند